محمد مفيد مستوفى بافقى
522
جامع مفيدى ( فارسى )
مفاخرت دارين و وسيلهء حصول مواهب منزلين شناخت و از روى حسن عقيدت و اخلاص كمر عبوديت برميان جان بست و حلقهء متابعتش بر گوش روان كشيد و منزلى مرغوب و سرايى خورنق اسلوب [ 4 ب ] در « كوچهء حسينيان » كه از آن تاريخ به اين نام اشتهار يافته بجهة سكنى آن اختر برج هدايت و رشاد تعيين نمود و صبيهء خود را كه بلقيس پردهء عصمت و ملكهء سباى طهارت بود در سلك ازدواج سليمان بارگاه تجريد درآورد و فهرج و طرزجان را كه از قراى « 1 » معتبرهء يزدند به جهت صرف معيشت آن حضرت مقرر كرد و تا غايت تسويد اين اوراق كه ثلث و ثمانين بعد الف است آن منزل فردوس مماثل از بركت قدوم آن فرشته شمايل به حالت عمارت باقى است و مقامى كه مزار كثير الانوار آن سلالهء اطهار است تا قريهء ابراند آباد جنگلى بوده مشبك از درختان كه مجال دخول پيك تيزرو و هم محال بود . و در آنجا شيرى كه ثور گردون از مهابت آن در صيدگاه فلك روز مخفى مىبود مسكن داشت و از بيم سطوتش طريق تردّد خلايق مسدود و از نهيب صولتش پيوسته آرام و اطمينان از حواشى ضماير و حوالى قلوب همگنان مفقود و مطرود بود . تا آنكه روزى سباع ضاره خوف و هراس بر بيشهء خواطر سكان آن بلدهء عبادت اساس هجوم آورده به والى استغاثه نمودند . امير معدلت كيش در دفع آن سبع خون آشام به فرزند شير يزدان و بر گزيدهء حضرت بيچون استعانت نموده در ركاب ظفر انتسابش بكنار بيشه رفت . آن شير از دور تفرس نمود كه شير بيشهء ولايت بسر منزل او مىآيد . از مكان خود [ 5 الف ] بيرون آمده خلايق متوهم گشته متفرق گرديدند . جناب امامت نژاد به تقويت الهى و قوت سر پنجهء شجاعت ارثى بىملاحظه متوجه شده شير خود را به خاك مذلت افكند و روى در پاى فرقدساى آن حضرت نهاد . آن جناب دست مبارك بر سر او كشيده فرمود كه ديگر كسى را اذيت مرسان و هر روزه جگر گوسفندى به جهت طعمهاش تعيين نمود . در « تاريخ جديد يزد » مرقوم گرديده كه آن شير به مثابه [ اى ] با آدميان
--> ( 1 ) - اصل : قرى